ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻌﺪ اﺯ ﻳﻪ ﺭﻛﻮﺭﺩ ﺑﻲ ﺳﺎﺑﻘﻪ اﻭﻣﺪﻳﻢ
سلام نفسم نازنین دخترم عزیزکم



به اندازه ی تک تک روزهایی که دیر اومدم ازت معذرت میخوام دختر قشنگم. ببخشید مامانی رو که اینقدر فاصله افتاده بین پست هات و ثبت لحظه های قشنگ با تو بودن به تأخیر افتاده دختر مهربونم.نمیخوام دلیل تراشی کنم اما ماشالا اینقدر این مدت شیطون بلا شدی که اجازه ی کارهای دیگه ای به مامان نمی دی.هرچند کمی هم خودم تنبلی کردم اما واقعا خیلی فرصت و موقعیت نشستن پای وبلاگت واسم پیش نیومد. بگذریم خوشمل خانم ئرعوض حالا با کلی خاطره و پست و عکس جدید اومدم.قول میدم تا جایی که یادم مونده واست بذارم مهربون دوست داشتنی من
اینجا در راه برگشتن از اهواز هستیم.به نظرم خیلی جالب بود که درحال خواب هم حاضر نشدی شیرت رو ول کنی و محکم گرفته بودیش

اینم مهدیا گلی نفس عمه.دختر دایی محسن و آجی فاطمه خانم

اینم که فاطمه جون آماده واسه رفتن به مهدقرآن

هستی جونم که تازه از خواب بیدار شده کنار فاطمه گلی

بقیه عکس ها هم مال این مدته که در حالت های مختلف ازت گرفتم اماعلت بعضیاشون دقیق یادم نیست


فکر کنم درحال دیدن کارتون بره ناقلا باشی

این گیر ه ها رو هم خودت از توی کمدت آوردی و زدی سرت



این مرغ عشق رو خیلی دوست داشتی و هر روز همراه باباجون باید بهش غذا میدادی


بالاخره نذر هستی خانم هم انجام شد و گوسفندی که واسه راه رفتنت بابایی نذر کرده بود قربانی شد.


با عمو اینا رفتیم سردشت و بلال خوردیم


اینجا هم پارک خانواده کنار دریاچه مرغابی ها

اینم رفتیم سردشت.البته توی راه ایستادیم و عکس گرفتیم


بقیه خبرها هم توی پست های بعدی....


ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻌﺪ اﺯ ﻳﻪ ﺭﻛﻮﺭﺩ ﺑﻲ ﺳﺎﺑﻘﻪ اﻭﻣﺪﻳﻢ
